توسعه شهری یا تراکمفروشی به نام مترو؟
اقتصادآنلاین: یک تحلیلگر سیاستگذاری حملونقل و لجستیک سبز بر این باور است: تهران به توسعه حملونقلمحور نیاز دارد، نه به تراکمفروشی با نام TOD. موفقیت این رویکرد را باید در کاهش سفرهای خودرویی، کاهش آلایندگی هوا، دسترسی آسانتر، کیفیت فضاهای عمومی و زندگی بهتر شهروندان جستوجو کرد.
محسن زارع جدی - تحلیلگر سیاستگذاری حملونقل و لجستیک سبز؛ افزایش تراکم ساختمانی در اطراف ایستگاههای مترو، لزوماً به معنای توسعه حملونقلمحور نیست. با این حال، یکی از نگرانیهای جدی درباره اجرای این رویکرد در تهران، پررنگشدن ساختوساز و درآمدزایی در برابر اهداف اصلی آن است.
پرسش اینجاست: آیا قرار است مترو به اصلاح الگوی سفرهای شهری کمک کند یا به مزیتی برای ساختوساز بیشتر تبدیل شود؟
منطق TOD ساده است؛ شهروندان بتوانند در فاصلهای کوتاهتر به محل کار، خدمات و نیازهای روزمره خود دسترسی داشته باشند و برای هر جابهجایی ناچار به استفاده از خودرو نباشند. در چنین الگویی، مترو بخشی از ساختار محلهای است که با کاهش سفرهای خودرویی، میتواند به کاهش ترافیک و آلایندههای هوا نیز کمک کند.
اما این هدف با بلندمرتبهسازی در اطراف ایستگاهها محقق نمیشود. TOD بر هشت اصل، استوار است؛ از پیادهمداری، دوچرخهمداری و اختلاط کاربریها گرفته تا اتصال معابر، دسترسی به حملونقل عمومی، تراکم بهینه، ساختار فشرده شهری و کاهش وابستگی به خودرو.
این اصول مانند اجزای یک سیستم بههمپیوستهاند که باید هماهنگ با یکدیگر عمل کنند.
نکته مهمتر آنکه TOD نسخهای آماده پیاده سازی برای همه شهرها نیست. آنچه در شهری دیگر جواب داده، الزاماً در تهران نیز نتیجه مشابهی نخواهد داشت.
ساختار کالبدی محلات، فرهنگ و سبک زندگی شهروندان، الگوی سفر، ظرفیت زیرساختها و حتی اقتصاد زمین و مسکن باید در تصمیمگیریها دیده شود.
نمیتوان نسخهای را از شهر یا کشوری دیگر برداشت، بیکموکاست در تهران اجرا کرد و انتظار موفقیت داشت.
پیش از هر اقدامی باید مسئله را شناخت و راهکار را با واقعیتهای شهر تطبیق داد.
با این حال، نگرانی اصلی درباره برخی طرحهای توسعه پیرامون ایستگاههای متروی تهران، پررنگشدن نگاه درآمدی است. افزایش تراکم، برخلاف بسیاری از الزامات دیگر TOD، برای مدیریت شهری ظرفیت درآمدزایی دارد. همین جذابیت اقتصادی ممکن است اولویتها را جابهجا کند؛ بهطوریکه ساختوساز، بیشتر به هدف تبدیل شود و اصلاح الگوی سفر و افزایش کیفیت زندگی شهری، به حاشیه برود.
در اثر این خطا، فضاهای باز و عمومی شهری نیز ممکن است قربانی افزایش سطح ساختوساز شوند؛ فضاهایی که برای پیادهروی، مکث، تعاملات اجتماعی و سرزندگی محلات ضروریاند.
اگر در کنار افزایش جمعیت، فضای عمومی باکیفیت، خدمات محلی و زیرساختهای حملونقل توسعه پیدا نکند، حاصل کار میتواند محلههایی پرتراکم، اما کمکیفیت باشد؛ محلههایی که همچنان به خودرو وابستهاند.
البته مسئله، مخالفت با تراکم نیست. تراکم متناسب، بخشی ضروری از TOD است؛ اما تنها زمانی کارآمد خواهد بود که در کنار سایر اصول و متناسب با ظرفیت واقعی هر محدوده اجرا شود.
تهران به توسعه حملونقلمحور نیاز دارد، نه به تراکمفروشی با نام TOD. موفقیت این رویکرد را باید در کاهش سفرهای خودرویی، کاهش آلایندگی هوا، دسترسی آسانتر، کیفیت فضاهای عمومی و زندگی بهتر شهروندان جستوجو کرد.
در نهایت، مسئله این نیست که چه میزان ساختوساز در اطراف ایستگاههای مترو انجام میشود؛ مسئله این است که این ساختوسازها تا چه اندازه بر شیوه زندگی و جابهجایی شهروندان اثر مثبت میگذارند و کیفیت زندگی شهری را ارتقا میبخشند؟