پیمان مکه در آزمون یمن | آیا عربستان تنها میماند؟
اقتصادآنلاین: جنگ عربستان و انصارالله یمن، پیمان دفاعی مکه را زیر ذرهبین برده است. در شرایطی که ترکیه و پاکستان به عنوان اعضای این پیمان و آمریکا به عنوان متحد عربستان تمایل ندارند به صورت مستقیم وارد درگیری با یمن شوند اما همزمان نمیتوانند به ریاض پشت کنند.
موسی حسنوند: گسترش درگیری میان عربستان سعودی و حوثیهای یمن، نخستین آزمون جدی «پیمان دفاعی مکه» میان ریاض، آنکارا و اسلامآباد است. پرسش اصلی، اما این است که این حمایت تا کجا از همکاری فنی، اطلاعاتی و پدافندی فراتر میرود. در همین حال، خودداری آمریکا از تعهد به مداخله نظامی مستقیم، معنای امنیتی این بحران را برای خلیج فارس و مسیرهای انرژی جهان دوچندان کرده است.
در ظاهر، معادله ساده است: حوثیها به خاک و زیرساختهای عربستان حمله میکنند، ریاض پاسخ میدهد و متحدانش باید کنار آن بایستند. اما منطقه با چنین منطق خطی اداره نمیشود. هر یک از بازیگران، همزمان در چند میدان درگیر است و هزینه ورود به جنگی تازه را با احتیاط میسنجد.
پیمان مکه در اوت ۲۰۲۶ با سر و صدای تبلیغاتی زیاد میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد؛ پیمانی دفاعی که حمله به هر عضو را حمله به همه تلقی میکند. اما متن کامل آن منتشر نشده و سازوکار علنیِ فرماندهی مشترک، نیروی آماده یا آستانه مشخص برای مداخله ندارد. بنابراین، این پیمان را نباید همسنگ ماده پنج ناتو تصور کرد.
ارزش فوری آن بیش از آنکه «تعهد خودکار به جنگ» باشد، در ارسال پیام سیاسی، هماهنگی دفاعی، تأمین تجهیزات و تبادل اطلاعات است. چون ترکیه عضو ناتو و شامل ماده پنج آن است و پاکستان هم کشوری است دارای بمب اتم که در صورت لزوم میتواند از خود دفاع کند.
ترکیه و پاکستان چه خواهند کرد؟
اظهارنظر اخیر هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. او گفته آنکارا میتواند نیازهای نظامی عربستان بهویژه در حوزههای فنی را تأمین کند؛ نه اینکه ترکیه آماده اعزام نیرو برای جنگ در یمن باشد. این تفاوت کوچک نیست. ترکیه میتواند در پدافند هوایی، تعمیر و پشتیبانی، فناوری پهپادی یا همکاری اطلاعاتی نقش ایفا کند، بیآنکه به بازیگری مستقیم در جنگی فرسایشی با حوثیها و در سطحی وسیعتر با شبکه همپیمان ایران تبدیل شود. به خصوص که حوثیها هر کسی را که بخواهند در حمایت از عربستان وارد جنگ شود مستقیما تهدید کردهاند.
پاکستان وضعیتی حتی پیچیدهتر دارد. اسلامآباد از یک سو شریک دفاعی عربستان است و بنا بر گزارشها، نیروهایی در نزدیکی مرز عربستان و یمن دارد؛ از سوی دیگر، مرز طولانی با ایران، پیوندهای انرژی و تجارت منطقهای و نقش میانجی میان تهران و واشنگتن، دست آن را برای ورود نظامی میبندد. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان نیز به طور صریح گفته که پاسخ نظامی به حملات حوثیها در دستور کار نیست و اسلامآباد بر مهار تنش، گفتوگو و دیپلماسی تأکید دارد.
سفر محسن نقوی، وزیر کشور پاکستان به تهران را نیز باید با همین عینک دید. مقامهای ایرانی هدف رسمی سفر را پیگیری توافقهای دوجانبه اعلام کردهاند و گفتهاند پیام مشخصی برای میانجیگری در دست نیست. با این حال، نمیتوان از کنار زمانبندی آن بیتفاوت گذشت. وقتی پاکستان هم شریک دفاعی ریاض است و هم یکی از معدود کانالهای فعال گفتوگو با تهران، هر تماس سطحبالا میان دو کشور ناگزیر با بحران یمن و امنیت منطقه پیوند میخورد. این سفر شاید مأموریت میانجیگری رسمی نباشد، اما میتواند بخشی از تلاش اسلامآباد برای جلوگیری از لحظهای باشد که ناچار شود میان تعهد امنیتی به عربستان و رابطه با ایران یکی را انتخاب کند.
آمریکا و هراس از جبهه جدید جنگ
در این میان، آمریکا همچنان بازیگر تعیینکننده است، نه لزوماً به دلیل تمایل به جنگ، بلکه به سبب جایگاهش در معماری اطلاعاتی، تسلیحاتی و پدافندی عربستان. گزارشهای اخیر نشان میدهد واشنگتن تا اینجا کمک اطلاعاتی داده، اما ترامپ درخواستهای ریاض و دولت یمن برای حمایت نظامی مستقیم را نپذیرفته و در تماس با رئیس شورای ریاستی یمن نیز تعهدی برای مداخله نداده است. این احتیاط، از یک سو محصول نگرانی آمریکا از گسترش جنگ به جبههای تازه است و از سوی دیگر نشان میدهد متحدان منطقهای واشنگتن دیگر نمیتوانند مداخله مستقیم ایالات متحده را مفروض بگیرند.
با این همه، عدم ورود مستقیم آمریکا به معنای بیموضوعشدن پیمان مکه نیست. برعکس، این پیمان در کوتاهمدت میتواند ابزار تقسیم بار باشد: ترکیه و پاکستان ظرفیتهای دفاعی محدود، اما مهمی را عرضه کنند که آمریکا در سطح اطلاعات، سامانهها و بازدارندگی بماند. مشکل زمانی آغاز میشود که حوثیها بتوانند تهدید موشکی و پهپادی را پایدار کنند یا جای پای خود را در مسیرهای پیرامون بابالمندب تثبیت کنند. آنوقت حمایت فنی دیگر کافی نخواهد بود و شکاف میان «پیمان دفاعی» و «تعهد به جنگ» آشکار میشود.
بابالمندب صرفاً یک گلوگاه جغرافیایی نیست؛ بخشی از شریان اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و تجارت و انرژی جهانی است. افزایش ناامنی در آن، همزمان با اختلال در تنگه هرمز، فشار بر بازار انرژی و زنجیره تأمین جهانی را تشدید میکند. درگیری اخیر نیز به زیرساختهای انرژی عربستان و نگرانی درباره مسیرهای کشتیرانی دامن زده است.
چه خواهد شد؟
نتیجه این است که بحران یمن تنها یک جنگ مرزی برای عربستان نیست؛ آزمونی برای اعتبار تضمینهای امنیتی آمریکا، کارآمدی پیمان مکه و توان میانجیگری پاکستان است. محتملترین مسیر در کوتاهمدت، نه مداخله گسترده آمریکا و نه ورود مستقیم ترکیه و پاکستان به جنگ، بلکه ترکیبی از پشتیبانی دفاعی، فشار سیاسی بر تهران و تلاش برای گشودن کانالهای مهار تنش است. اما اگر این مسیر شکست بخورد، منطقه با مسئلهای بزرگتر روبهرو میشود: امنیت دو شریان حیاتی انرژی جهان، در حالی که هیچیک از بازیگران اصلی واقعاً خواهان جنگی تازه نیستند.