{{weatherData.name}} {{weatherData.weather.main}} C {{weatherData.main.temp}}
کد خبر 357621

رابرت اچ هریس:

آیا ترامپ دیوانه است؟ یک تاجر بزرگ؟ یک رییس جمهور بی بدیل؟ هیچ کدام. او یک برنامه جامع و مدون را به پیش می‌برد.

از زمان ترومن، راهبرد کلان و مشخص سیاست خارجی ایالات متحده، تقابل با ظهور رقبای جهانی و منطقه‌ای برای حفظ برتری آمریکا بوده است. همین تقابل با رقبا در دو جنگ جهانی بود که زمینه‌ساز حضور ایالات متحده در صدر اقتصاد جهانی بوده است.
بعدها ایالات متحده از همین استراتژی بهره برد و به تقویت چین در مقابل شوروی پرداخت و این سیاست تا فروپاشی شوروی ادامه داشت.بعد از آن اما چینی‌ها هوشمندانه و با تشخیص شرایط و با اعمال سیاست میانه‌روی، خود را از معرض هرگونه تهدیدی کنار کشیدند و مزیتهای ذاتی آنها باعث سرازیر شدن سیل سرمایه گذاران غربی به این کشور شد.
طولی نکشید که در اواخر دهه گذشته این کشور توانست ژاپن را کنار زده و بعنوان دومین اقتصاد دنیا قد علم کنند.آنجا بود که علیرغم تمام تلاش چین برای عدم ایجاد حساسیت در سطوح جهانی، سیاست گذاران ایالات متحده بر سیاست مهار چین متفق شدند. در همین راستا و در زمان اوباما، این کشور به سیاست توجه به هند و تقویت این کشور در مقابل چین اهتمام ورزید.
اما چینی‌ها، حالا ثروتمندتر از آن بودند که بتوان با این حربه ترمز آنها را کشید. آنها نه تنها به بزرگترین سرمایه گذاران خارجی در هند بدل شدند (٣٣.٧٪؜ از کل سرمایه گذاری خارجی در هند متعلق به چینی‌هاست) بلکه با درک شرایط موجود، شروع به گره زدن روزافزون خود به اقتصاد آمریکا نمودند.
خرید اوراق قرضه دولت ایالات متحده تا سقف ١٠٠٠ میلیارد دلار، خرید سهام عمده راه آهن و پست ایالات متحده و تشویق چینیها به سرمایه گذاری در بخش مسکن آمریکا که آنها را به موتور محرک این بخش در ایالات متحده تبدیل کرده، از اهم این اقدامات است.
از نتایج مهم این سیاست، حضور دو شرکت چینی در میان ده غول برتر اقتصادی دنیا و در اختیار گرفتن بیش از ٦ درصد ارزش کل سهام وال استریت است که در پایان دولت اوباما، ایالات متحده با آن مواجه بود.
لذا با شکست سیاست تقابل هند و چین اوباما، ایالات متحده نیاز به استفاده از برخی ظرفیتهای دست نخورده خود ناشی از محصور ماندن این ظرفیتها در کنش و واکنشهای بین المللی مخصوصا در چارچوب همکاریهای بین المللی این کشور با دوستان استراتژیک داشت که عمدتا ناشی از همکاریهای دو سوی آتلانتیک ارزیابی میشد.

در همین راستا نیاز به رییس جمهوری بود که بتواند خرق عادت نموده و سنن قدیمی ایالات متحده را زیرپا بگذارد. معرفی میکنم: دونالد جی ‌ترامپ
مردی ظاهرا دیوانه که تمامی چارچوبهای بین المللی را زیرپا گذاشته است. او اینبار روسیه را در مقابل چین علم کرده، حس غرور آنها را تقویت کرده و اتفاقا موفق هم بوده.
ترامپ یک‌راست به سراغ نقطه ضعفهای چین رفته است:
نقطه ضعف اول: تامین انرژی
ساده لوحانه است اگر فکر کنید مساله ترامپ ایران و برجام است. مشکل ترامپ با ایران اینست که ایران مطمئن‌ترین منبع تامین انرژی چین و یکی از فونداسیونهای موتور محرک اقتصاد چین است.
بر همین اساس است که ترامپ حتی خواهان فروپاشی ایران است. حتی بقیمت از بین رفتن امنیت منطقه ای و افزایش ریسک انرژی برای خودش. فروپاشی ایران بمعنای کامل از بین رفتن امنیت انرژی چین است.

ایران و ونزوئلا و روسیه تنها کانون انرژی دنیا هستند که در سیطره ایالات متحده قرار ندارند. روسیه که در چارچوب سیاست تقابل با چین عمل میکند و خود به چین بعنوان رقیب ذاتی منطقه ای مینگرد. ونزوئلا تنها ظرفیت تامین انرژی اقتصادهای رو به رشد آمریکای جنوبی را دارد و بدلیل بعد مسافت توان تامین انرژی بدون ریسک را برای چین ندارد. پس تنها ایران نقطه اتکاء چین است.
اما پاسخهای چین به تحریکات و تحرکات ایالات متحده بقدر کافی هوشیارانه بوده است.
چین با گروکشیدن اوراق قرضه ایالات متحده و تحریک طرفداران ترامپ از طریق وضع عوارض گمرکی بر محصولاتشان وارد تقابلی فرسایشی شده و از دیگر سو تضامین قدرتمندی را در جهت حفظ ساختار فعلی حکومت ایران به آنها ارائه داده است.
بنابراین علیرغم تمام فشارهای ایالات متحده و فروپاشی ارزش پول ملی بنظر میرسد ایران بتواند از زیر فشار رهایی یافته واثرات این فروپاشی را تبدیل به احسن کند.
شرایط تا اینجا پایاپای به پیش رفته و سیاست محافظه کاران آمریکایی هم مانند همتای دموکراتشان اثربخش نبوده.
رشد اقتصادی چین حتی بیشتر هم گردیده و کماکان به ایالات متحده نزدیک میشود. اما آیا ایران فرو میپاشد؟ تنها زمان پاسخ این شطرنج را میدهد.

منبع: ایندیپندنت
ارسال نظر

آخرین قیمت ها از کف بازار
سایر بخش های خبری