کد خبر 1480
A

راستش من فکر میکنم شکست هرگز وجود ندارد. شرکتی که بماند و بجنگد، حتماً موفق میشود. اما مهم هزینه های ماندن است. به نظرم چیزی که شرکتها و مدیران آنها را به نقطه پایان میبرد، هزینه های ماندن است. همه میدانیم که شرکت برای ماندن باید هزینه کند، هر قدر هم شما فتیله را پائین بکشید، بازهم هزینه و به خصوص مشکلات اداری حذف نمیشوند. جالب است که بعضی از این هزینه ها، با کم شدن فعالیتهای شما، بالا میروند. از جزئیات این بخش بگذریم. یکی دو کار میگیرید ولی کسی را ندارید که انجامش دهد، پس خودتان به زحمت انجامش میدهید. بعد کارهای بیشتری پیشنهاد میشود، که دیگر از توان شما خارج است، اما نمیتوانید فوری آدم استخدام کنید. پس دچار تنش میشوید و .... راه دیگر این است که مدتی شرکت را سر پا نگه دارید، با تمام قوا بمانید و امیدوار باشید. اما هزینه های این کار خیلی سنگین است. این هزینه ها فقط مالی نیست. ذینفعان شما (دوستان، کارمندان، خانواده و ...) هم اعتراض میکنند و فشار بر شما بیشتر میشود. گاهی به علل مختلف، ممکن است این دوره انتظار خیلی طول بکشد، و آن اتفاق مبارک نیفتد. گاهی مسائل شرکت شماست، گاهی ناشی از محصول شماست که مثلاً از مد افتاده یا قدیمی شده، گاهی ناشی از اوضاع عمومی اقتصادی است و ... خلاصه اینکه رخ دادن اتفاق میمون به تاخیر می افتد و انگار هیچکس متوجه نیست که شما چقدر در فشار هستید. اینجاست که رفتار تحت فشار شما حاکم میشود. یادتان هست که گفتم در سیستم توماس 3 حالت رفتاری بررسی میشود: رفتاری که شما ترجیح میدهید آنطور رفتار کنید، رفتاری که تحت الزامات محیط کار بروز میدهید و رفتاری که اگر تحت فشار واقعی قرار گیرید بروز میدهید. مدیرانی که در حالت فشار شاخصه های مقاومت نشان میدهند، در این موقعیت بیشتر میمانند، البته به بهای هزینه های بیشتر. یعنی آنها هم مثلاً از سوی خانواده تحت فشار قرار میگیرند، اما این مسئله کمتر جهت حرکت آنها را عوض میکند. خلاصه این وضع ادامه می یابد و ادامه می یابد. آدمهای عاقل همیشه در عین مقاومت،‌گزینه های دیگر را هم به روز میکنند، آیا شرایط راه دیگر تغییر نکرده است؟ آیا زمان تغییر مسیر نرسیده؟ آیا موقعیتی فراهم نیست که بتوانم مسیر را عوض کنم؟ و بالاخره، آیا هنوز زمان تعطیلی نرسیده است؟ نکته این است که گاهی هزینه آن خبر خوب آن قدر زیاد میشود، که خبر خوب، اگر هم برسد،‌دیگر آنقدر خوب نیست. به بیان دیگر،‌هر قدر میمانیم، و هزینه میکنیم، خبر خوبی هم که باید این وضع را تغییر دهد، باید بزرگتر شود. ممکن است خبر خوب مورد نیاز آن قدر بزرگ شود، که اصلاً نتواند وجود داشته باشد. ارزیابی شما از خبر خوب مورد نیاز و امکان رخ دادنش است که (به نظر من) میزان خوش بینی شما را مشخص میکند. اینجاست که عرض کردم همیشه تعطیل کردن به معنی شکست نیست. حتما دیده اید کسانی را که شما و دیگران فکر میکنید به موقع از فلان کار بیرون آمد. اینها در نقطه طلائی که تشخیص آن خیلی سخت است، و درست بودنش هم کاملاً کیفی قابل ارزیابی است، گزینه را تغییر داده اند. و یک نکته دیگر این است که بدانیم این تصمیم را بیشتر تحت تاثیر چه عاملی داریم میگیریم؟ نه برای منت گذاشتن و واگذاری گناه شکست به گردن دیگران،‌بلکه برای آنکه بدانیم کدام منفعت را میخواهیم تامین کنیم، و مطمئن شویم که آن منفعت تامین شده است. خلاصه اینکه اگر در راهی که به سوی موفقیت میرویم، هیچ مشکلی نبود، بدانیم که راه را اشتباه آمده ایم.

ارسال نظر

عناوین بیشتر