کد خبر 120767
A

اسفندماه از دیرباز برای تهرانی ها خیلی دوست داشتنی بوده است. سرمای هوا کم کم رو به اعتدال می رود و همه خود را برای نوروز آماده می کنند و به تبعیت از طبیعت به همه چیز زندگی طراوت و تازگی می بخشند.

شاید امروزه به مانند گذشته برخی از مراسم ها تغییر کرده و یا از بین رفته باشند، اما هنوز بسیاری از سنت های قدیم اهالی تهران برای استقبال از نوروز بر جای خود باقی است. در گذشته خانم های خانه دار از همان اوایل اسفند ماه کار خانه تکانی را آغاز می کردند و همه افراد خانواده بایستی او را در این کار یاری می دادند.
به گزارش اقتصاد آنلاین به نقل از فرارو، شستن یا تکاندن فرش و زیرانداز، سفید کردن ظروف مسی آشپزخانه، عوض کردن آب حوض و آب آب انبار از جملۀ کارهای مهم خانه تکانی آن دوران بود. البته چون در آن زمان از رنگ و کاغذدیواری خبری نبود و دیوارها همه کاهگلی بودند، برای پاک کردن و سفید کردن آنها، از گل سفید استفاده می شد. مکان های عمومی شهر همچون مساجد و حمام ها هم به مدد مردم محله و صاحبان حمامی پاکیزه گشته و زینت می یافتند. حمامی ها آب تازه به خزینه انداخته و طاس های حمام، سفید و لاوک های چوبی کهنه نو می شد.
لنگهای کهنه و رنگ و رورفته هم جای خود را به لنگ های نو می داد.رختکن حمام های قدیمی معمولا چهار صفه و معمولا چهار ستون داشت، برای استحکام بنا بین ستونها تیرهایی کشیده بودند. این تیرها را با کاغذهای رنگی پوشانده و روی این تیرها شیشه های قلیان بلوری را که از مد افتاده بودند، می چیدند و در فاصلۀ بین آنها هم کاغذهای رنگی لوله شده قرار می دادند.
در کوزه این قلیان های بلور که گل بلورین سرخ برجسته ای هم در وسط داشت، آب جوهر قرمز می ریختند. سپس دهنۀ این کوزه های قلیان بلور را مقداری پنبه گذاشته و روی پنبه چند دانۀ گندم می افشاندند. وقتی گندم ها سبز می شد، ناخواسته رنگ سبز سبزه و آب جوهر قرمز داخل کوزه و بخش سفید رنگ قلیان رنگ پرچم ایران را در ذهن تداعی می کرد و زینت سر صفه حمام را کامل می ساخت.
از همان روزهای اول اسفند بازار تهران نیز غلغله می شد. در این بین دکان های پارچه فروشی، کفش و کلاهدوزی از همه بیشتر شلوغ بودند. خیاطهای تهران هم فقط تا نیمۀ اسفند کار تازه قبول می کردند. از بیستم اسفند به بعد کاسب هایی که سر و کار مستقیم با عید داشتند، اقدام به تزیین دکانهای خود می کردند.
بقال ها که سوپر مارکتی های امروز تهران از نسل آنها هستند، طبق های معلق از سنجد ساخته و دسته های شمع را که با جوهر سبز و قرمز روی آنها را نقش و نگار انداخته بودند، به سرتاسر پیشانی دکان خود می آویختند. روی خیکهای روغن که نصف جلد روی آن را پاره و روغن آن را نمایان کرده بودند، نقش و نگار بی رنگ انداخته، در بعضی گوشه های آن زر ورق می چسباندند.
از قالب های صابون زرورق زده هم هرم کوچکی ساخته و روی آن دسته گل مصنوعی کاغذی نصب می کردند. همچنین غرابه های آبغوره و سرکه را که نزدیک سقف دکان در قفسۀ آخر چیده بودند، نیز پاک و براق و روی آن را با زر ورق تزیین می کردند و کلافه های انجیر خشک را این گوشه و آن گوشه دکان می آویختند.
آجیل فروشها هم با طبقهای بزرگ و کوچک از فندق، بادام، پسته، تخمۀ هندوانه، تخمۀ کدو و با مخروطی هایی که از انواع آجیل به هم چسبیده به هم ساخته بودند، جلوی دکان خود را زینت می دادند. علاوه بر این، میوه فروش ها به جز آرایش دکانشان با میوه های رنگارنگ، پیاز نرگس و سنبل در گلدان های شیشه ای سبز کرده طوری که در حدود شب عید گلهای اولیۀ آنها به بار نشیند.
سبزی فروش ها تزیین خاصی نداشتند و همین قدر که سبزی های خود را مرتب چیده و از پیازچه و ترب سفید که ریشۀ آنها را بیرون می گذاشتند گلهای سفیدی درست می کردند، دکان آنها مزین می شد.
در این میان آذین بندی دکان های قنادی چیز دیگری بود. در جلوی دکان، دو تیر چوبی را به صورت مثلثی قرار داده و آنها را با کاغذهای رنگی می پوشاندند. سپس کله قندها و شیشه آبلیموهای میمندی و شیشه های گلاب کاشان را با نخ هایی از آن آویزان می کردند.
همچنین در جلوی دکان مخروط هایی را از گچ می ساختند و دور آن را اقسام شیرینی می چیدند. دیوارهای دکان هم با پرده های نقاشی جنگ رستم و اسفندیار و رستم و دیو سفید زینت می یافت. بالای این پرده های نقاشی چهلچراغ هایی هم از سقف آویزان می شد و زیبایی دکان های قنادی از هر حیث کامل می شد.
علاوه بر اینها، در هفتۀ آخر سال دسته های مختلفی در شهر راه می افتادند و به نوعی اهالی شهر را از آمدن نوروز خبردار می کردند. یکی از این دسته ها حاجی فیروزها بودند. این افراد لباس سرخی به تن کرده و روی خود را با ذغال سیاه کرده در حالی که دایرۀ کوچکی به دست داشتند، با یک دست به آن کوبیده و با خواندن اشعاری فرارسیدن عید را خبر می دادند. مردم هم با خوشحالی و با دادن پولی به آنها از یادآوری این خبر تشکر می کردند.
برخی اشعار حاجی فیروز به این مضمون بود:
ارباب خودم سامبولی بلیکم / ارباب خودم سر تو بالا کن
ارباب خودم بزبز قندی/ ارباب خودم چرا نمی خندی؟
حاجی فیروزم / سالی یه روزم.
دسته دیگر این روزهای شهر آتش افروزها بودند. این دسته متشکل از چهار پنج نفر می شد. همگی شان دست و صورت و گردن خود را سیاه کرده مقداری خمیر به سر گذاشته، روی آن پنبه یا کهنۀ آغشته به نفت قرار داده از آنها دوره افتاده از هر دکان پولی می گرفتند.
ذکراین دسته ها هم این شعر بود:
آتش افروز حقیرم سالی یک روز فقیرم
دستۀ دیگر هم به نام غول بیابانی ها بودند. غول بیابانی معمولا مرد قدبلند درشت قواره ای بود که لباسی از پوستین گوسفند سیاه به تن داشت و گاهی هم نیم تنه ای از پوست ببر یا پلنگ می پوشید و درحالی که پابرهنه بود،کاسۀ شاخ دار سرگاوی بر سر می گذاشت و سر و ریش ژولیده ای داشت. تعدادی تنبک زن و تصنیف خوان هم دور او را گرفته، با زدن و خواندن اشعاری از مردم و دکان ها پولی دریافت می کردند.
برخی از اشعار خوانده شده توسط دسته غول بیابانی به این ترتیب بود:
من غول بیابانم سرگشته و حیرانم
گاهی بتوی تهران گاهی توی شمرانم
من نه دد و نه دیوم نه غول بیابانم
من سیرت زشت جمع بر جمع نمایانم
من روح شما زشتان از جمله شما نالان
ازخویش بپرهیزید تا خوی شما زشت است
من نیز ز زشتانم هو حق مددی هی هی
دستۀ دیگری هم بودند که یک دوری (سینی گرد کوچک) حلبی که وسط آن گودی داشت، نوک چوب نازک بلندی قرار داده و با حرکت دستی که به چوب می دادند، دوری را در محور خود در نوک چوب به چرخ درآورده و گاهی به اندازۀ دو سه متر دوری را هوا انداخته و در همان حال که چرخ می خورد پایین آمده روی نوک چوب قرار می گرفت. با این افراد دوری گردان هم چند تصنیف خان وتنبک زن همراه بودند و هم زمان با شیرین کاری های او می زدند و می خواندند. مردم هم از دادن پول به این دسته ها مضایقه نمی کردند. وقتی هر کدام از این دسته ها راه می افتاد، افراد زیادی مخصوصا بچه ها دور آنها جمع می شدند به طوری که گاهی اوقات این ازدحام باعث بسته شدن راه عابران می شد.
شب چهارشنبۀ آخر سال هم برای تهرانی ها آداب مخصوص به خود را داشت. معمولا در هرخانه ای آتشی برپا می شد. روزهای منتهی به شب چهارشنبه آخر سال بساط فروش بته در تهران رونق زیادی داشت. البته در آن روزگار سوخت نانوایی ها و حمامی ها همه از بته بود. اما در این روزها معمولا فروشندگان دوره گرد بته هایی را که از جاهای مختلف اطراف تهران آورده شده و در پشت دروازه های تهران جمع شده بود، را به شهر حمل کرده و در سر هر چهارراه و محله ای به مشتری های شب چهارشنبه سوری عرضه می کردند. رسم تهرانی ها به این منوال بود که مقداری بوته در یک سمت حیاط کپه کپه می گذاشتند و آن را آتش می زدند و از روی آن می پریدند.
این پریدن دو سه بار تکرار می شد و ضمن آن این اشعار خوانده می شد:
غم برو شادی بیا محنت برو روزی بیا
سپس رو به آتش کرده می گفتند:
زردی من از تو، سرخی تو از من سرخی تو از من، زردی من از تو
بعد از مراسم پریدن از روی آتش هم اهالی خانه دور هم جمع شده و به خوردن آجیل و میوه مشغول می شدند. آجیل ها بیشتر توت و کشکش و مغزگردو و مغز بادام و خرما و ... بود و از آجیل های شکستنی مثل تخمه کمترخبری بود.
با این که امروز برخی از این رسم و رسومات از بین رفته و برخی از آنها نیز جای خود را به رسم و رسوم غلطی چون مراسم چهارشنبه سوری این سالها داده، اما همچنان اسفند، ماه دوست داشتنی تهرانی هاست و همه خود را برای نو شدن دوباره در نوروز آماده می کنند.

ارسال نظر

عناوین بیشتر

آخرین اخبار عناوین بیشتر