کد خبر 216364
A

نویسنده: مرتضى ايمانى راد*

در این یادداشت به چند مانع شناختى جدى پرداخته مى شود.

1- نرخ بهره هر چه پایین تر باشد بهتر است . نرخ بهره بالا براى اقتصاد خوب نیست . سیاستمدارانى که در ایران در مورد نرخ بهره صحبت میکنند به طور مستمر در مورد زیانهاى نرخ بهره بالا گوشزد میکنند در حالیکه نرخ بهره خوب و بد ما نداریم . نرخ بهره با شرایط اقتصادى کشور بالا و پایین مى رود.

2- بالا رفتن قیمتها اساسا نامطلوب است – براى حفط سطح قیمتها و پایین نگه داشتن تورم چه اشتباهاتى در بعد از انقلاب نشده است . واردات بى رویه ، پایین نگه داشتن نرخ ارز ، سوبسیدهاى غیراقتصادى و کوپنى کردن مصرف  نمونه هایى از اقدامات دولتها در بعد از انقلاب براى پایین نگه داشتن تورم است . این تأکید بیش از اندازه بر حفظ تورم و عدم توجه به ریشه هاى شکل گیرى تورم در بعد از انقلاب به عنوان یک عامل جدى ساختار دهنده در اقتصاد ایران تبدیل شده است .  

3- هر اتفاقى که در اقتصاد مى افتد یک دلیل دارد. – این باور نه تنها عمومیت دارد بلکه بسیار خطرناک هم هست . اولین بار آدام اسمیت با طرح دست نامرئى بر "پدیدار شدگى " اقتصاد ، بدون اینکه نامش را ببرد ، تأکید داشت . اقتصاد یک پدیده مکانیکى نیست . اقتصاد یک سیستم پیچیده ، پویا و زنده است . وقتى با نگاه مهندسى و فنى به اقتصاد نگاه کنیم ، به محض اینکه به مشکلى برمى خوریم به دنبال علتش هستیم و وقتى علت را پیدا کردیم آن را تبدیل به سیاست میکنیم . سیاست را طراحى و سپس اجرا میکنیم و بعد شکست میخورد. کار بعدى پیدا کردن دشمن است . چون شکست سیاست همیشه کار دشمن است . دشمن هم میتواند هم داخلى باشد هم خارجى ! فهم "پدیدارشده گى " emergence  در مسایل اقتصادى و سیاست گذارى به نظرم بسیار مهم است . اگر این فهم نباشد ما گرفتار اراده گرایى مى شویم و نتیجه اراده گرایى هم دخالت در بازار است . با این ساختار در اقتصاد ایران همه آشنا هستیم . صنعت خودرو را مهندسى کردیم ، آن را بزرگ کردیم ، حالا صنعت خودرو را متهم میکنیم که چرا کارایى و کیفیت پایین است . صنعت خودرو نیاز به مهندسى نداشت و ندارد. صنعت خودرو نیاز به پویایى ، نوآورى و چا لشگرى دارد و اینها همه مستلزم آزادى عمل این صنعت است . اراده ناشى از بد فهمى "پدیدار شدگى " نه تنها به صنعت خودرو و فولاد لطمه زده بلکه کل صنعت را دچار عدم کارایى کرده است .  

4- قاطى کردن مساله علیّت و همزمانى – علیت را نمیتوان دید . شما یک خودکار  را در دست تان  نگه دارید و سپس آنرا به بالا پرتاب کنید. از یک شخص بپرسید علت بالا رفتن آن خودکار چه بوده است ؟  حتما پاسخ میدهد نیروى دست شما . پاسخ صحیح است ولى آیا آن شخص علیت را دیده است ؟ علیت یک فعالیت ذهنى است نه یک فعالیت بصرى . چون همزمان دست من با بالا رفتن خودکار همزمان شده است ، من اولى را  علت دومى میدانم . در اقتصاد ما از این روابط علّى زیاد داریم .  چون این روابط را نمیبینیم با مظاهر آن علیت را شناسایى میکنیم . مثلا همیشه مى بینیم که وقتى درآمد مردم بالا مى رود مصرف آنها هم بالا مى رود. بعد نتیجه میگیریم که پس علت بالا رفتن مصرف افزایش درآمد بوده است . ولى چون خود علیت را کسى نمیبیند بین اینکه چى علت چى هست اختلاف نظر وجود دارد و بر همین اساس  مکاتب مختلف شکل گرفته است . جدا از این مکاتب سیاستمداران هم که به نداشتن دانش اقتصادى خود واقف نیستند وقتى مى بینند که دو متغیر همزمان با هم رفتار میکنند فکر میکنند بین این دو رابطه سببى است . مثلا وقتى زمانى نرخ ارز بالا مى رفت و قیمتها هم بالا میرفت ، همه فکر میکردند که علت افزایش قیمت ها بالا رفتن نرخ ارز هست ، در حالیکه این دو به طور همزمان داشتند با هم بالا مى رفتند. همزمانى دلیلى بر علیّت نیست . هر چند که بین قیمت دلار و تورم رابطه اى وجود دارد ولى علت بالا رفتن قیمتها ، عوامل موثر و مهمتر از دلار  وجود دارد. این جایگزینى همزمانى با علیّت موجب بدفهمى هایى در اقتصاد شده است که نتیجه اش سیاستها ى بى اثر و اشتباه بوده است . حداقل کارى که  این مانع شناختى در اقتصاد ایران کرده است این است که  نرخ دلار هیچ موقع همراه تورم بالا نرفته است و همیشه با حفظ ارز ارزان اجازه داده ایم که نوسانات یکبار را اقتصاد تجربه کند و کل سیستم تخصیص منابع را به هم بریزد.  

سایر موانع شناختى را در یادداشت بعدى خواهیم نوشت .

*اقتصاددان

اخبار مرتبط

ارسال نظر

عناوین بیشتر

آخرین اخبار عناوین بیشتر